تبلیغات
راه روشن - شعر

راه روشن

دوشنبه 13 دی 1389

نویسنده: حسین   

یك شب از عشاق جاماندیم و بس

قصه‌ی نالایقی خواندیم و بس

گل شكفت و قاصدك از جان گذشت

بلبل از سرشاخه‌ی ایمان گذشت

آن زمان مست خدا شد جان ما

از همه هستی رها شد جان ما

نغمه‌ای آمد مرا یكجا شكست

هر چه را دل بسته بودم جان گسست

فكر كردم عاشقی یعنی همین

دیدن جان داده‌های روی مین

كربلا را فكه می‌پنداشتم

كعبه را در مكه می‌پنداشتم

در كنار ساحل اروند رود

دیده‌ام یك سر كه روی نیزه بود

در طوافش هفت‌بار عاشق شدم

عاشق و دیونه‌ی خالق شدم

سر به روی نی‌ سرآواز داشت

با خدای خود هوای راز داشت

در شلمچه عاشقی دیرینه بود

دستهای عاشقان بر سینه بود

عاشقی را عین و سین و قاف است

قلبها را یك تلنگر كافی است

قلب ما چون بشكند جان می‌دهد

«عاشقان را عشق فرمان می‌دهد»

دیده‌ها را پر از محرم می‌شود

راه ما تا كربلا كم می‌شود

  • ابر برچسبها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :