تبلیغات
راه روشن - ولایت فقیه و ولایت سفیه!

راه روشن

دوشنبه 8 آذر 1389

نویسنده: حسین   طبقه بندی: عمومی، 

آنچه می‌خوانید بیانگر گوشه‌ای از بركات حضور مدبرانه امام‌ خامنه‌ای در مصدر رهبری جامعة ولایی ایران است. این متن را یك اندیشمند مصریِ تحصیل‌كردة غرب كه اتفاقاً هیچ دلدادگی به ایران ندارد، نوشته است. او به‌خوبی مقایسه‌ای منصفانه میان وضعیت ایران و سایر كشورهای مسلمان ارائه می‌دهد و نقش رهبری را در آن‌ها نمایان می‌سازد. برای رعایت امانت، از دخل و تصرف محتوایی در آن پرهیز كرده‌ایم.

تنها كسی كه محبت به او، بیش از محبت به صحابه و اهل بیت گرامی (رضوان خدا بر آن‌ها باد) در دلم نشسته است، محبت به پیامبر گرامی اسلام(درود خداوند بر او) است. او نمایانگر حقیقیِ خواست خدا ـ و لله المثل الأعلی ـ و اسوة حسنة انسان‌هاست. او مایة حركت و تفكر و ایثار و فداكاری من است و امیدوارم هیچ كس دیگر جز او برای من چنین نباشد...

اما نگاه من به ایران، نگاه یك منتقد و نگاه كسی است كه در آنجا چیزی را می‌بیند كه دوست داشت برای كشور و وطن خود ببیند؛ از جمله برپایی اسلام و شوكت آن در همه حال...

ایران را ندیده‌ام و كسی را در آنجا نمی‌شناسم؛ رویدادهای ایران را با چشم خود ندیده‌ام، اما آن را از میان اخبار و چیزهایی كه دربارة سیاست و ادب و فكر و اندیشة آنجا نوشته شده و آنچه مخالفان و منتقدان آن گفته‌اند، پی‌گیری كرده‌ام؛ خصوصاً دربارة موضع ایران نسبت به فلسطین اشغالی! و این‌ اخبار و تحلیل‌ها، كمترین حد لازم برای شناخت و تحلیل ایران را به من داده است.

شاید اولین و بارزترین مسئله‌ای كه مخالفین ایران به‌عنوان یك نقطه ضعف مطرح می‌كنند، «ولایت فقیه» باشد كه اساس نظام سیاسی و اداری ایران را تشكیل می‌دهد. آنان ولایت فقیه و «دولت دینی» را یك ابزار مؤثر در اعمال قدرت و سركوب افراد و مجامع می‌شناسند.

می‌خواهم مستقیماً بگویم كه: اسلام، در واقع، چیزی به نام دولت دینی، به مفهوم مسیحی و یهودی نمی‌شناسد! دولت اسلامی، اولین حكومت دینی بر روی زمین بوده كه عالم دینی به خاطر جایگاهش یا صاحب قدرتی به خاطر نفوذش تحكم نمی‌كند، بلكه دولتی است كه همة انسان‌ها را مسئول می‌داند كه حسابش هم با خداست. صاحب قدرت نیز خادم مسلمانان به‌شمار می‌آید و در حاكمیت اسلام، جواز حرمت یا چشم‌پوشی بی‌جا نیست. و شیعه ـ چه در فِرَق باطن‌گرا و چه ظاهرگرا ـ حكمرانی با ظلم یا چشم‌پوشی بی‌جا بر هیچ‌كس را نمی‌پذیرد... پس فقیه در این جایگاه، رهبر و برپادارندة اوامر شریعت است و حتی اگر در جایگاه رهبری انقلاب باشد، مصون از نقد نیست؛ چنانچه آیت‌الله منتظری (مخالف مشهور) از او انتقاد می‌كند و روش سیاسی او را نفی كرده و حتی خواستار اخراج وی می‌گردد! آیا این امر در حكومت‌ عرب‌های قائد ممكن است؟!

فقیه در مكتب تشیع، یك رهبرِ مردمیِ حقیقی است؛ چرا كه در منش و سادگی و زهد و فروتنی، مانند سایر مردم است.

فقیه شیعه، عنصری زنده و پرتحرك است كه ملت را به سوی عمل و جهتی كه خدمت به دین است، تشویق می‌كند و شاید این عامل،‌ پشتوانة ایثار مال و جان ملت ایران در مبارزه با نظام شاهنشاهیِ وحشی و ساواك و سیاست‌های ذلیلانه در مقابل صهیونیست‌ها و مؤسسات مسیحیِ استعماریِ وابسته به آمریكا بود.

ولایت‌فقیه، به ارتباط میان رهبران و محرومان، حوزه‌ها و مساجد، مجامع متصدی امور و مردم، و گفت‌وگوی گسترده میان آن‌ها معتقد است. جوهر ولایت‌فقیه در اندیشة اسلامی اهل سنت، به معنای مخالفت با منكر و نفی ظلم‌ است؛ حتی اگر نتیجة آن قطع شدن سر از پشت باشد (برای نمونه، ماجرای عالم فقیه، سعید بن جبیر را بخوانید.) فقیه در این منظر، باید قدرت خویش را برای دفاع از ضعفا و فقرا و مظلومان به‌كار گیرد. فقیه سنی می‌تواند مقابل حاكم ظالم بایستد و جلوی طغیان او را بگیرد؛ چنانچه در این مورد، مثال‌های بسیار تاریخیِ نزدیك و دور وجود دارد و برخی علمای سنی در برابر ظلم یا طغیان برخی ممالك تحت سلطة عثمانیان چنان كردند.

شكی نیست كه ولایت فقیه در ایران، یك مبنای سیاسی را وضع كرده كه صرف نظر از معایبش، آن را بسیار بهتر از ولایت سَفیه در بیشتر دوَل عربی ما قرار داده است!

ایران تحت امر ولایت‌فقیه توانسته است به تعداد قابل توجهی از متخصصان در علوم مختلف دست یابد؛ جنگ نابودگری را كه هشت سال در مقابل عراق و بسیاری از دوَل عربی و آمریكا و غرب بود، پشت سر بگذارد و تحریم‌های اقتصادی مداوم غرب از زمان پیروزی انقلاب تا كنون را بشكند! همچنین توانسته است تا در سایة جنگ و تحریم، صنایعی قوی و كشاورزی پرثمری ایجاد كند و در بسیاری از محصولات به خودكفایی دست یابد كه اولین آن‌ها گندم بوده است. برتری زن ایرانی نیز در عرصه‌های مختلف قابل مشاهده است؛ از جمله در عرصة سیاسی و امور كشوری، آن هم با حفظ ارزش‌ها و اخلاقیات اسلامی و از این‌ها مهم‌تر اینكه نیروهای نظامی ایران به خلاقیتی چشمگیر در ساخت ادوات جنگی زمینی و دریایی و هوایی دست یافته‌اند؛ علاوه بر این‌ها پرتاب ماهواره به فضا و تكمیل همة این دستاوردها با غنی‌سازی اورانیوم صورت گرفته است.

ملت ایران در سایة ولایت‌فقیه، از ملل شیوخی كه علمی جز علوم دینی نمی‌دانند، نیست. این ملت، ملت زنده‌ای است كه راه خود را با علم و معرفتی كه پشتیبان آن ایمان است ـ آن اعتقاد هر چه باشد ـ به خوبی دریافته و نشانة آن را نیز در هزاران شهیدی كه در میادین جنگ به خاطر مقاومت در برابر استبداد و رویارویی با دشمنان تقدیم كرده است، می‌توان یافت. و این است كه رقابت جدی بعد از انتخابات ریاست جمهوری خردادماه 1388 را به‌عنوان جزئی از زنده‌بودن این ملت و انقلابی‌گری دائمی آنان برای جست‌وجوی عدالت و اصلاحات قرار داد كه مانع كوتاه‌آمدن انقلابیون در مقابل قدرت و غرق شدن در فساد می‌شود.

در مقابل ولایت‌فقیه، «ولایت سفیه» در برخی كشورهای عربی است، و آن قراردادن موانعی میان مردم و والیان است كه سفهای عاجز را در جایگاه خدا و مردم را در جایگاه موجوداتی قرار می‌دهد كه هیچ آینده و ارزشی ندارند!

سفاهت در مفهوم لغوی خود، شامل بسیاری از مفاهیم، از جمله زبونی، جهالت، بزدلی، فریب و انحراف و... است و سفاهت در مفهوم سیاسی خود، از آن مفاهیم فاصلة زیادی ندارد! او هیچ چیز از دین و دنیا و خلقت و كرامت بشری و وطن نمی‌داند؛ با قدرت آهن و آتش و افترا حكم می‌راند؛ در مقابل صهیونیست‌ها و صلیبیان ظالم سَر خَم می‌كند و در مصرف ارزشمندترین میراث‌های فرهنگی و مادی وطن، خیانت می‌كند!

ولایت سفیه، انسانیت را از هم‌وطنان خود سلب می‌كند و آن‌ها را به تكه گوشت‌های مطیع امر سفیه تبدیل می‌كند كه در هر سطحی كه باشد برای او شعار بدهد و با فساد نزدیكان و یاران او هم‌زیستی كند! حتی اگر اجازه دهند چون سگان، پارس كند!

ولایت سفیه، بیگانگان را در جایگاهی بالاتر از هم‌وطنان خود قرار می‌دهد و در استحقاق بخشی‌‌های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی آنان افراط می‌كند.

به ولایت سفیه نگاه كن كه چگونه نیازهای مردم از سوزن تا موشك را كه معمولاً نیازی هم به آن ندارند، وارد می‌كند و آنچه از صنایع و مؤسسات دارد، می‌فروشد و زمین‌ها را به ویژه‌خواران و فرصت‌طلبان می‌بخشد و درهای كشورش را به روی دشمنان و كینه‌توزان می‌گشاید؛ در حالی‌كه آن را بر روی برخی هم‌وطنان مخالف خود بسته است و حتی پس از مرگشان نیز از آن‌ها نمی‌گذرد و اجازة دفن آن‌ها در كشور خودشان را هم نمی‌دهد!

و بیندیش كه چگونه با وارد كردن گندم سمی به‌دست كلاهبرداران، برای مردم بدبخت(!) زندگی را در كشورشان به باد شرط‌بندی می‌دهند؛ در حالی‌كه همة شرایط و لوازم كاشت و برداشت گندم مورد نیاز و سایر محصولات كشاورزی و میوه‌ها و سبزیجات برای‌شان وجود دارد،‌ اما ولایت سفیه چیزی جز تحقیر ملتش و ضربه زدن به او با نان مسموم را نمی‌شناسد!

و بیندیش كه چگونه «زبونی» به انتخاب استراتژیك ولایت سفیه بدل شد، در حالی‌كه دشمن صهیونیست در همة زمینه‌ها و روز به روز، بر قدرت و درنده‌خویی و دشمنی خود افزوده است و سفها فقط به نمایش‌های تلویزیونی نیروهای نظامی و امنیتی و ارتش ملی بسنده كرده‌اند!

فرق بسیار بزرگی است میان ولیّ فقیهی كه خود را به مردم نزدیك می‌كند، حتی اگر موافق‌ او نباشند، با ولایت سفیهی كه خود را به دزدها و فرصت‌طلبان و دروغگویان و منافقین و پیمان‌شكنان و بوق‌های تزویر و قلم‌های تزویر و شبكه‌های تزویر نزدیك می‌كند!

ولایت سفیه حق ندارد ولایت‌فقیه را ملامت كند، مگر اینكه تغییر كند و نمونة‌ اسلامی وطنی قوی و آزاده را نمایش دهد كه در مقابل واشنگتن تعظیم نمی‌كند، بلكه در مقابل خداوند واحد، سر تعظیم فرود می‌آورد...

تا آن زمان، از خداوند بخشش و سلامتی را آرزومندیم!

  • ابر برچسبها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :