تبلیغات
راه روشن - کجایند ابوذر ها

راه روشن

چهارشنبه 21 مهر 1389

نویسنده: مجید   طبقه بندی: حدیث هفته، 

ابوذر غفارى را در مورد مبارزه با خلافهاى عثمان مى توان قهرمان مبارزه نامید، او كه از مردان بزرگ تاریخ اسلام بود و موقعیت بس عظیمى از نظر مسلمین داشت ، در برابر تهدیدهاى عثمان نهراسید و در این شرائط سخت ، دو وظیفه مقدس امر به معروف و نهى از منكر را بطور كامل ایفا كرد.
او كسى است كه پیامبر اكرم (ص ) او را راستگو معرفى كرد آنجا كه با این تعبیر جالب فرمود:زمین بپشت نگرفت و آسمان سایه نیفكند بر كسى كه راستگوتر از ابوذر باشد.
و على (ع ) درباره او مى فرماید:امروز احدى باقى نمانده كه در راه خدا از ستیزه سرزنش كنندگان نهراسد جز ابوذر.
او با آگاهى كامل به اوضاع مسلمین در عصر خلافت عثمان ، نظارت مى كرد، و از راههاى گوناگون با مفاسد و خیانتها مبارزه مى نمود گاهى این آیه الگوى تبلیغاتش بود -بشر الذین كفروا بعذاب الیم : كافران را بعذاب دردناكى بشاره بده
و زمانى در كوچه و بازار، مكررا این آیه را كه مستقیما انتقاد به عثمان و كسانى كه در سایه خلافت او صاحب گنجهاى فراوان شده بودند مى خواند -والذین یكنزون الذهب والفضة ولا ینفقونها فى سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم :آنانكه طلا و نقره را گنج (و احتكار) مى كنند و آن را در راه خدا انفاق نمى كنند، به عذاب سخت بشارت بده
مبارزات صریح ابوذر به عثمان مى رسید، ولى عثمان در ابتدا در برابر موقعیت ابوذر و استقامت و عدم هراس او جز سكوت چاره اى نمى دید، اما طولى نكشید كه كاسه صبرش لبریز شد و نخست توسط افرادى براى ابوذر پیغام فرستاد كه از اعتراض دست بردارد، اما ابوذر فریاد مى زد: عثمان مرا از خواندن آیات قرآن منع مى كند، بخدا سوگند بخاطر خوشنودى عثمان خشم خدا را نخواهم خرید.
عثمان از راههاى مختلفى براى نرم كردن ابوذر وارد مى شد، یكى از آن راهها راه تطمیع بود، نقل مى كنند توسط یكى از غلامانش پولى براى ابوذر فرستاد و به آن غلام گفت : اگر ابوذر این پول را بپذیرد، به یمن مژده این پذیرش ، تو را آزاد خواهم ساخت .
غلام عثمان با خوشحالى ، كیسه پول را نزد ابوذر آورد، اما برخلاف انتظار هر چه اصرار كرد، ابوذر قبول نكرد، غلام اظهار داشت كه این كیسه را بپذیر، زیرا اگر بپذیرى ، عثمان مرا آزاد خواهد كرد، ابوذر با كمال صداقت و صراحت گفت : ان كان فیها عتقك فان فیها رقى :اگر پذیرفتن آن مساوى با آزادى تو است ، ولى پذیرفتن آن مساوى با بندگى من است بالاخره قبول نكرد.
در كتاب الدرجات الرفیعه نقل شده : وقتى كه عبدالرحمان بن عوف از دنیا رفت و اموال بى حسابى را به ارث گذارد، گروهى از مسلمین گفتند ما درباره عبدالرحمان كه آن همه اموال به ارث گذارد، هراس داریم ، چگونه در بازخواست الهى جواب خدا را مى دهد.
كعب الاحبار كه در آنجا حضور داشت ، گفت : چرا درباره او هراسناك هستید او این اموال را از راه پاك بدست آورد و در راه پاك صرف مى كرد.
و در واقع این تبلیغ براى اغفال مردم بود كه كعب الاحبار براى خشنودى عثمان مى كرد: وگرنه اموال عبدالرحمان از راه بخشش بى حساب عثمان بدست آمده بود.
ابوذر از گفتار كعب ، آگاه شد، خشم سراسر وجودش را گرفت ، از خانه بیرون جهید، در بدر دنبال كعب مى گشت ، در راه استخوان شترى را دید، آن را برداشت ، به كعب خبر دادند كه ابوذر با چنین شرائطى در تعقیب تو است ، كعب از ترس خود به عثمان پناهنده شد.
ابوذر دست از تعقیب برنداشت ، پس از اطلاع از مكان كعب به خانه عثمان آمده ، تا كعب ابوذر را دید برخاست و پشت سر عثمان نشست ابوذر فریاد زد: اى یهودى زاده گمان مى كنى در میراث عبدالرحمان اشكالى نیست .
گوش فرا بده تا بیان پیامبر اسلام (ص ) را بازگو كنم : روزى آنحضرت عازم احد (نزدیك مدینه ) بود من ملازم ركابش بودم ، فرمود: اى ابوذر! آنانكه از راههاى نامشروع ، ثروتهاى كلان مى اندوزند در روز قیامت تهیدستند...
اى یهودى زاده منطق رسولخدا (ص ) چنین بود، ولى تو عبدالرحمان را مى خواهى تبرئه كنى ؟ با اینكه آن همه اموال را به ارث گذارده است در این وقت كسى با ابوذر سخنى نگفت و ابوذر از خانه عثمان همچنان خشمناك بیرون آمد

  • ابر برچسبها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :