تبلیغات
راه روشن - خرمشهر

راه روشن

پنجشنبه 15 مهر 1389

نویسنده: حسین   طبقه بندی: خاطره، 

¤ جنگ ده روزه!
ما صبحانه را خرمشهر و ناهار را در بصره می خوردیم! حتی دوستان ما در عراق، برای ما در نجف و كربلا كار جور می كردند، چون كاملاً هم را می شناختیم. یعنی این قدر به هم نزدیك بودیم و برای همین بود كه حتی وقتی جنگ شروع شد گفتیم ده روز بیشتر طول نخواهد كشید! چون عراقی ها نمی توانند با ما بجنگند.
تا قبل از شروع جنگ، اوضاع تقریباً عادی بود و مردم زندگی شان را می كردند. تا یكماه بعد از جنگ هم ما توی خرمشهر بودیم. تانك های چیفتن عراقی، خمسه خمسه می زدند و در آن اوضاع من بودم و شش تا زن كه از بصره آمده بودند و زن و بچه خودم! در یك روستای بین خرمشهر و آبادان یك آشنایی داشتیم كه من زن و بچه را به آنجا بردم وخودم هم شب ها آنجا بودم و روز به خرمشهر برمی گشتم. 

یادم هست كه اولین گلوله عراق در خرمشهر یك شلیك مستقیم آرپی جی از آن طرف آب به سربازهای گارد ساحلی گمرك بود كه در كنار ساحل در حال والیبال بازی كردن بودند و همانجا چندنفرشان شهید شدند و بعد از آن گمرك كاملاً تخلیه شد! بعد هم دو تا كشتی مسافربری نیروی دریایی را زدند!
¤ هشت نفر در مقابل ارتش عراق
توی خرمشهر كارهای مختلفی می كردیم. به زخمی ها كمك می كردیم و آن ها را به بیمارستان شركت نفت آبادان می بردیم، كارهای مردم را انجام می دادیم و یا ستون پنجم را كه منافقین بودند دستگیر می كردیم! همچنین پشت مسجد سیدعلی یك خانه بود كه آنجا غذا می پختیم و بین مردم توزیع می كردیم. چند روزی نگذشت كه آنجا را هم زدند و فهمیدیم كه ستون پنجم كار خودش را كرده است! چند دسته می شدیم و می رفتیم توی كوچه ها تا بتوانیم منافقین را شناسایی كنیم. ده-پانزده روز گذشت كه عراقی ها آمدند توی دشت شلمچه، نزدیك خرمشهر! كارشان این بود كه شب ها جلو می كشیدند و می زدند و صبح عقب می رفتند چون شكار بچه های ما می شدند. درجه داران ارتش مستقر در پادگان دژ، پادگان را رها كرده بودند و فقط یكی دو تانك و یك جیپ پنجر باقی مانده بود وتعدادی سرباز غیرتمند. ارتش عراق را هشت تا سرباز نگاه داشته بودند. وقتی برای استراحت می آمدند تا از كبابی نزدیك خانه ما غذا بخرند، می گفتند: بگویید فقط به ما گلوله برسانند، چیز دیگری نمی خواهیم! ما یك ارتش را متوقف كرده ایم.
¤ گفت و گو با بنی صدر وطن فروش!
باران آمده بود و زمین شلمچه گل شده بود و تانك های عراقی گیر كرده بودند.همان موقع بنی صدر هم آمده بود تا از خرمشهر بازدید كند. مردم دور او جمع شدند. به او تانك ها را نشان دادیم و گفتیم: هواپیما بیاور تا آن ها را بزنند تا شب ها جلو نیایند و شهر را خراب كنند! برگشت با حالت تمسخر به من گفت: مگر هواپیما نقل است كه از جیبم دربیاورم؟! گفتیم: شما فرمانده كل هستید، یك دستور بدهید هواپیما فراهم می شود! سربالا گفت باشه، ولی هیچ كاری نكرد! به اهواز زنگ می زدیم كه تانك بفرستید، می گفتند: ما چهار تا تانك بیشتر نداریم! متأسفانه ظاهراً خیلی از فرماندهان شان هم رفته بودند و این طور شد كه پادگان مستحكم حمید، دوساعته سقوط كرد!
¤ خروج از خرمشهر
بعد از یك ماه سپاه مستقر شد و همه ما را وادار كرد تا از شهرخارج بشویم! ما گفتیم: ما را مسلح كنید تا بمانیم و دفاع كنیم، اما گفتند: نه! كار شما نیست و باید تا پل را نزدند بروید! جهان آرا و نیروهایش با عراقی ها درگیر شده بودند و مقاومت می كردند، بالاخره مجبور شدیم برویم، ولی چون فكر می كردیم به سرعت برمی گردیم، هیچ چیز همراهمان نبود. با خانواده رفتیم قم توی مسافرخانه و بعد پیش پسر عمویم در تهران رفتیم كه مهندس بود. او بعداً آمد خرمشهر و برخی مدارك ما از قبیل شناسنامه و گواهینامه را با خودش آورد. نیمی از خرمشهر دست عراقی ها بود و بچه ها از طریق آب داخل شهر می آمدند، عملیات می كردند و برمی گشتند. تا اینكه عراقی ها فهمیدند و توی آب بنزین می ریختند و آتش می زدند تا بچه ها نتوانند داخل شوند. بچه ها یك طناب نزدیك آب وصل كرده بودند و طوری كه فقط سرشان ازآب بیرون بود از آن می گرفتند و عبور می كردند.
¤ خانه به دوشی
تهران، ستاد جنگ زده ها به امور معیشتی ما رسیدگی می كرد و چون خودشان سپاهی و جنگ دیده بودند، ما را درك می كردند، اما مردم به ما طعنه می زدند كه چرا شهر را رها كردید و این برای ما سخت بود! پاسخ ما هم شنیده نمی شد. شش ماه منزل پسرعمویم ماندیم و بعد به قم رفتیم. توی تهران كه بودیم، با بصره تماس گرفتیم تا برای شش زن عراقی كه پیش ما مانده بودند و نمی توانستند برگردند، كاری بكنند. یك نفر از آشنایان از بصره به بحرین رفت و برای ما پول فرستاد تا آن ها را روانه كنیم. چون یك ماه اقامت شان شده بود مدت زیادی به دادگاه رفتیم و ماجرا را توضیح دادیم، كه پذیرفتند و اجازه خروج دادند و آن ها به بحرین رفتند.

  • ابر برچسبها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :